یکی از حسرتهای بزرگ زندگی من این است که هیچ گاه موفق نشدم امام خمینی را زیارت کنم ؛ البته در روز تاریخی استقبال  از امام در 12 بهمن ، چهره مبهمی از امام را در پشت شیشه های بلیزری که ایشان را از مهر آباد به بهشت زهرا می برد ، از میان خیل مشتاقان بی شماری که در خیابانها ریخته بودند ، در حوالی خیابان جامی در امیریه دیدم ، اما دیگر هیچ گاه موفق نشدم ایشان را ببینم .

در عوض تا آنجا که به یاد دارم آیت الله خامنه ای را از اولین نماز جمعه ای که در تهران اقامه کردند تا حالا دهها بار در نماز جمعه ، چندین بار به لطف مسئولان رسانه ای دفتر رهبر انقلاب یا مدیران کیهان  در دیدارهای عمومی عیدانه ایشان و سه بار در دیدار خصوصی زیارت کرده ام و مزه بوسه ای که بر دست آسیب دیده ایشان زده ام برای همیشه با من است . 

شب میلاد امام حسن مجتبی "ع" به لطف دوست خوبم  "محمد جعفر بهداد" ، توفیق یار شد که به عنوان خبرنگار ایرنا در مراسم شب شعر شاعران با آقا حضور پیدا کنم و از لطف و لطافت این نشست هم خودم بهره مند شوم و هم گزارشی تهیه کنم که دیگران هم لذت ببرند. متن کامل این گزارش را از اینجا بخوانید.

گزارش ایرنا از این مراسم خوشبختانه در روزنامه های مختلف ، به خوبی جای گرفت و البته خود دفتر رهبر انقلاب هم از سخنان آقا در انتهای جلسه که در باره شعر و کارکرد اصلاحی - اجتماعی آن گفته بودند خبر خلاصه ای منتشر کرد ، اما برخی جزئیات در این سخنان بود که در خبر دفتر نیامد و من بیم دارم که مانند اظهارات آقا در نشست مشابه که چند سال پیش نویسندگان عضو انجمن قلم ایران با ایشان داشتند و آقا در آن به نقش مهم و تاریخی روشنفکران در انقلاب اسلامی پرداخته بودند و شاید یک ربع تمام از نقش جلال آل احمد  و دکتر علی شریعتی در پایه ریزی انقلاب سخن گفتند و این اظهارات هیچ گاه منتشر نشد ، این سخنان هم منتشر نشود و دیگران هم از آن بهره مند نشوند.

 

در هر صورت بخشهایی از اظهارات آیت الله خامنه ای را در این جلسه با انتخاب من در زیر می خوانید:

- شکی نیست که شعر ، یک ثروت ملی است . اگر کسی در این تردید بکند ، در یکی از بدیهی ترین مسائل تردید کرده است .

- شعر ، یک ثروت بزرگ و پر ثمر برای هر کشوری است . اولا باید این ثروت را ایجاد کرد ، ثانیا باید آن را روز به روز افزایش داد که دچار خسران و کم آمدن و کاهش نشود ، ثالثا باید از آن برای نیازهای کشور ، یک استفاده بهتر و برتر کرد.

- من الان نمی توانم ادعا کنم که عامل رشد و گسترش فعلی شعر در کشور ما - که موضوعی آشکار است - چیست ؛ اما شکی نیست که یکی از دلایلش باز بودن فضای جولان فکریی است که نتیجه انقلاب است .

- ما دوران قبل از انقلاب را دیده ایم و با خیلی از شاعران آن زمان نشست و برخاست داشته ایم . بهترین ایشان مرحوم امیری فیروزکوهی بود که حقا در قله غزل زمان خودش قرار داشت . [ این در حالی بود که ] بیشترین تجلی و نمایشی که می شد از او دید ، در یک گوشه جلسه خصوصی بود . یا مرحوم [مهدی ] اخوان ثالث که قطعا - به نظر من البته - بهترین شاعر نیمایی و از همه اقرانش قوی تر بود و لفظ و معنای شسته رفته تری داشت ، در گوشه ای زندگی می کرد که جز عده ای از خواص ، او را نمی شناختند و او هم عزلت را ترجیح می داد. وقتی بزرگان ، در این عزلت و خمودی زندگی می کنند ، قهرا جوانها رشد نمی کنند.

- من بحث کمیت و تعداد را می گویم ، اما بحث کیفیت باید سنجش واقعی بشود که چگونه . البته در غزل ، امیری فیروزکوهی ، رهی معیری و شهریار خیلی خوب بودند ، لکن از لحاظ گسترش و باز بودن میدان جولان ، آنوقت این وجود نداشت .انقلاب این میدان را باز کرد ؛ نه فقط در شعر ، که در ادبیات ، در علوم تجربی و در مدیریتهای کلان مثل مدیریت دفاع مقدس که پیش آمد .

- شعری که من امشب شنیدم و پارسال شنیدم ، با شعری که چهارده پانزده سال پیش از جوانها می شنیدم خیلی رشد کرده ، خیلی خوب شده ، خیلی صیقل یافته شده ، علاوه بر اینکه از نظر مضامین ، خیلی پیش رفته است .ما این ثروت ملی را داریم و گسترشش هم بر دستگاههای مسئول واجب است و هم بر کسانی که این نعمت و این قریحه خوب را دارند. باید شکر گزاری کنند و شکر گزاری اش هم به همین است که گسترشش بدهیم و این چشمه ها را جوشنده تر کنیم .

- باید بدانید از این ثروت ، کجا استفاده کنید . با اینکه می دانم شعر ، قابل در قاب گرفتن و محدود شدن نیست و از این جهت ، مثل دیگر قالبهای هنر است . انضباط در زندگی لازم است اما در هنر ، نه ممکن است و نه چنان انضباطی لازم است ؛ چون هنر ضایع می شود . اما خود شاعر مسئولیت دارد و آن کسانی که می توانند زمینه های هدایت شعر شاعر را به عرصه های مورد نیاز جامعه فراهم کنند ، مسئولیت دارند.

- خیلی از زمینه های جامعه با زبان هنر ، قابل اصلاح است و مثلا اخلاقیات باید به اخلاق ملی تبدیل شود . ما چند قرن زیر چکمه استبداد زندگی کرده ایم . برخی پادشاهان که شاید به آنها افتخار هم بکنیم - مثل نادر شاه - دیو مُهیبی است ، شاه عباس هم همین طور . شما ببینید غیر از آن قهرمانیها ، با مردم کشورشان چگونه رفتار کردند ، با خوبهایشان چگونه رفتار کردند . این خلقیات باید اصلاح شود.

- ما احتیاج به روح اخوت و برادری داریم ؛ احتیاج داریم که هر انسانی نسبت به همسایگانش  در خانه ، در محل کسب و در خیابان احساس امنیت کند نه نا امنی ... قدرت ابتکار و شجاعت ِ نو آوری را به عنوان یک خصلت ملی نیاز داریم ،‌ شجاعت ِ خطر کردن  باید جزو خصال ملی ما در بیاید ، ترحم کردن به یکدیگر ، تزریق روح امید به دیگران ، ... اگر این خصوصیات در ملت تقویت بشود ، جامعه اصلاح می شود. ایجاد این خصلتها و این اصلاح هم ، دستوری نیست ؛ اما با زبان هنر و با زبان شعر می توان این اصلاحات را به وجود آورد . بنابر این ، یکی از نیازهای ما شعر اخلاقی است .

- در تاریخ ادبیات ما ، این ویژگی [اخلاقی و اصلاحی بودن ]در شعر ما کاملا به چشم می خورد . سعدی که از این جهت در قله است ؛ فردوسی ، نظامی ، سنایی و ناصر خسرو همین جور است ، جامی همین جور است . در اواخر دوران سبک هندی ، واعظ قزوینی همین طور است . اصلا او واعظ بوده و منبر می رفته است و البته شعرهای بسیار خوب و پر مضمون و عالی هم گفته است . خود صائب ، اگر فقط غزلیات اخلاقی و نصیحت گونه او را جمع آوری کنید یک کتاب قطور می شود.

- باید به جای الگو سازیهای مصنوعی و جعلی و بدلی از فلان هنرپیشه و فلان آدم عوضی و مانکنها و رقاصه ها ، عاطفه های واقعی به عنوان الگو معرفی شوند.

- بخشی از شعر آیینی ما می تواند مصروف مطالب عرفانی بشود. شعر مولوی را ببینید ؛ اگر دیوان شمس را دوردست ببینیم ، شعر مثنوی که اصولِ اصولِ اصولِ دین است . اعتقاد من این است . یک وقت آقای مطهری از من پرسیدند نظرم راجع به شعر مولوی چیست . گفتم : اصولِ اصولِ اصولِ دین است .گفت : نظر من هم همین است . البته درباره حافظ کمی با هم اختلاف عقیده داشتیم .

  

- همین بیدل  -که آقای [ محمد کاظم ] کاظمی کار بسیار خوبی کرده اند که البته شاید [بیش از ] یک دهم شعر بیدل را موفق به بررسی نشده اند - واقعا شعرش هنرمندانه است ، واقعا استحکام شاعری این مرد غیر ایرانی را نشان می دهد که در هند ، اینچنین به زبان فارسی شعر بگوید.

- دریای عرفان ، جایش در شعر امروز ما و شعر امروز جوانهای ما خالی است . البته همان مفاهیم را با همان الفاظ تقلید کردن خیلی مزه ندارد ، باید با قریحه خودتان آن را بپرورانید.

- مضامین سیاسی و انقلابی هم در شعر [ بعد از انقلاب ] خیلی رویش کار نشده است . البته مسئله شهید و شهادت که تمامی ندارد و خوب هم هست لکن مسائل انقلاب ، منحصر در مسئله شهید نیست ؛ انقلاب حرف نویی در دنیا آورده است و به همین دلیل جنجال و هوچی بازی و گرد و غبار کردن در تبلیغات دشمنان علیه انقلاب هست و غیر از این هم انتظاری از آنان نیست . انقلاب حرف نویی آورده که تا امروز هم نشان داده  نامیرا ست ، روز به روز هم توسعه پیدا کرده  و قدرتهای بزرگ را به چالش گرفته است . جز ملت ایران و جز دولت ایران چه کسی است در دنیا که در مقابل شعارهای استکباری بایستد ؟ هیچ کس . این پیام تکریم واقعی انسان است نه تکریم آمریکایی که سر تا پایش دروغ است . باید اینها را با ثروت ملی ِ شعر نشان داد.

- من به هیچ شاعری توصیه نمی کنم که شعر عاشقانه نگو . معلوم است که نمی شود . البته می شود توصیه کنم که مراقبت کنند افراطی نشود ؛ از حالت حجب و حیای ایرانی - اسلامی ما خارج نشود و ترویج شعر عریانی که آنها می خواهند نشود. ما هم نه آنقدر خشکیم که از این شعرها لذت نبریم و نه آنقدر بی توجه که آن را نفهمیم .

- این ثروت [ شعر ] ، خیلی با عظمت است .

- یاد مرحوم قیصر امین پور که حقیقتا در گذشت امین پور ما را به معنای واقعی کلمه ، داغدار کرد [ به خیر ] . بعد از مرحوم [ سید حسن ] حسینی دلمان خوش بود به امین پور  ، که او را هم از دست دادیم . حالا باید قدر شما را بدانیم .  

لینک این مطلب در سایتهای مختلف : ایرنا  - فارس - عصر ایران - تابناک -برنا نیوز - البرز نیوز -نشریه پرتو سخن

امروز پنجشنبه نهم آبان در شب میلاد حضرت معصومه ؛س؛ متن کامل بیانات رهبر انقلاب بر روی سایت دفتر ایشان قرار گرفت که علاقه مندان می توانند عین اظهنارات ایشان را در اینجا مشاهده و مطالع کنند.

چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٧ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

دیدید که آن بیل و کلنگی که قبر ایشان را کنده بودند و با او خاک را بیرون آورده بودند ، مردم با آن بیل و کلنگ چه می کردند ؟ عشق بازی می کردند ، می بوسیدند ، حمله می کردند بعضی به بعض و این بیل و کلنگ را می بوسیدند ؛ چرا می بوسیدند ؟ بیل و کلنگ که بوسیدنی نیست .[ آیا ] برای اینکه آقای طالقانی یک مرد دموکراتی بود ، بیل و کلنگش را می بوسیدند ؟! [ خیر ] به همان انگیزه ای که ضریح ائمه اطهار و بزرگان ما را می بوسند ، همان انگیزه مردم را وادار کرد که بیل و کلنگش را ببوسند ، برای روشنفکریش نبود ؛ برای این بود که این را نایب پیغمبر خودشان می دانستند این مردم .

    

... چرا اینقدر کم سلیقه و بد سلیقه هستید ؟ چرا این جوانهایی که می خواهند یک خدمت به مملکتشان و خودشان بکنند از یک همچو قدرتی استفاده نمی کنند ؟ نمی بینند این قدرت را ! نمی بینند که یک پیرمرد هفتاد و چند ساله ای که هیچ قدرت بر اینکه یک فعالیت سیاسی داشته باشد به آن معنا ندارد ، ضعف پیری او را گرفته است ، نقاهت دارد ، وقتی از دست مردم می رود یک همچو انقلابی در ایران و در سایر کشورها و مورد تحیر غرب و شرق می شود ؟ این قدرت را چرا می خواهید از دست بدهید ؟ چرا هی می شکنید این قدرت را ؟ چرا هر چیزی که می شود از دوش اسلام بر می دارید ، می خواهید رویش یک عنوان غربی بگذارید ؟

ای ملت ! ای روشنفکران ! ای متفکران! از این قدرت استفاده کنید . این قدرت بود که طاغوت را تا جهنم راند ؛ شما ها که نمی توانستید . چرا هر روز این مظاهر الوهیت و قدرت خدایی را می بینید و بیدار نمی شوید ؟ این مرض ، چه مرضی است که بعضی از این روشنفکران ما دارند ؟ همه آنها را نمی گویم ؛ بعضی شان . بعضی شان این چه مرضی است که اینها دارند که وقتی یک ملت در سر تا سر ایران به سر و سینه اش می کوبد و به عنوان " نایب پیغمبر " یک کسی را یاد می کند ، وقتی می خواهند بنویسند ، می گویند که آقای طالقانی یک مرد روشنفکری بود از این جهت مردم ... !

تو هم روشنفکر هستی ، چطور مردم برایت فاتحه نمی خوانند ؟! این قدرت را از دست ندهید آقا !

صحیفه امام - جلد نهم - صفحات 534 و 535

***

همه ما این طور هستیم . به عنوان اینکه ما یک آدمی هستیم خدمتگزار اسلام هستیم ، مردم ما را می پذیرند و الا چشم و ابروی سیاهی که ما نداریم که مردم به خاطر او  ما را بپذیرند . اینها می دانند که ما خدمتگزار هستیم به آنها و خدمتگزارها را به آنها علاقه دارند .

این مردمی که به‌ آقای طالقانی این قدر اظهار علاقه کردند این واقعا برای این است که آن آقا نوشته است که چون ایشان دموکرات بود از این جهت این قدر مردم او را دوست داشتند ! آن چیزها را که مردم می بوسیدند ، آن کلنگی که قبر ایشان را کنده بود می بوسیدند ، این برای آن بود که ایشان یک مردی بود دموکرات ؟ یا نه ؛ این یک روحانی بود ، مردم روحانی ها را مظهر نبوت می دانند و مظهر امامت می دانند . آنها چه چیز می گفتند ؟ جز این بود که می گفتند : " ای سید ما - ای سرور ما " ، " ای نایب پیغمبر ما - جای تو خالی است "؟ اینها به عنوان " نایب پیغمبر " می شناختند ایشان را . از این جهت آن کلنگ را می بوسیدند . مثل اینکه ضریح حضرت معصومه را می بوسند ، به طلا و نقره و آهن علاقه نیست ؛ این یک اظهار علاقه ای است نسبت به خدا و نسبت به پیغمبر .

صحیفه امام - جلد نهم - صفحات 325 و 425

 

سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٧ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

یکم - 

یا اباذر ! نعمتان مغبون فیهما کثیر من الناس : الصحه و الفراغ .

یا اباذر ! فی حلالها حساب و فی حرامها عِقاب ...

یا اباذر ! ...

همیشه این وصایای حضرت رسول "ص" که به ابوذر فرموده اند ، با صدای حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی که به مناسبتهای مختلف آنها را نقل می کردند ، در گوش من طنین انداز بود تا اینکه روزی در فروشگاه انتشارات "پیام آزادی" ، کتاب قهوه ای رنگ کوچکی دیدم که تمامی وصایای پیامبر اکرم "ص" به ابوذر را با ترجمه ای روان در خود داشت و از آن موقع ، این کتاب کوچک ، کتاب بالینی من شد.

دوم -

ماههای مبارک رمضان برای من حال وهوای دیگری دارد. بهتر بگویم شبهایش بسیار متفاوت تر از روزهای آن است ؛ در این ماه  هر شب در مجلس درس اخلاق حاج آقا مجتبی نشستن و یک موضوع اخلاقی را از زوایای گوناگون طی ۳۰ شب شنیدن - و بهتر بگویم چشیدن - شبهایم را بسیار دلنشین می کند.

گاهی که بنا به دلایلی چون خستگی ، کار زیاد ، میهمانی افطاری نزدیکان و ... در دودلی رفتن و نرفتن به آنجا می مانم و در نهایت ، رفتن را بر می گزینم ، پس از پایان جلسه با خود می اندیشم که اگر نیامده بودم چه زیان بزرگی کرده بودم ؛  ضرری که شاید با میلیونها تومان هم جبران نمی شد.

       

سوم -

 این روزها که کارهای فراوان زیادی بر سرم ریخته و باعث شده که هم به مطالعه و هم به وبلاگ نویسی کمتر برسم ، خیلی تلاش می کنم تا به سرنوشت ریزشهایی که در روزنوشت قبلی به آن اشاره کردم دچار نشوم و همین جاست که حدیث اول این نوشته را عجیب ، وصف حال خود می یابم ، آنجا که پیامبر "ص" فرمود:

ای ابوذر ! دو نعمت است که بسیاری از مردم در بهره برداری از آنها زیان می کنند: سلامتی و فراغ بال .

و من می بینم که روز به روز فراغت بال من کمتر و کمتر می شود و این زیانکاری بزرگ را با گوشت و خون و روح خود احساس می کنم .

بسیار دوست داشتم در این روزها درباره لزوم آمدن آقای خاتمی به رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری بنویسم ، درباره اظهارات اخیر آقای محمد نوری زاد و لحن سخیف وی در خطاب به حضرت  آیت الله مکارم شیرازی بنویسم ، درباره حدیث بسیار زیبایی پیرامون ماه مبارک رمضان که سرشار از معانی عمیق عرفانی است بنویسم ، درباره اظهارات اخیر آقای رفسنجانی علیه دولت بنویسم ، درباره بیانات کم سابقه رهبر انقلاب در تجلیل از دولت نهم چیزی قلمی کنم ، درباره لایحه حمایت از خانواده ، درباره انتخابات اخیر مجمع وبلاگ نویسان مذهبی و رای اول آوردن برادر خوبم "محمد صادق مفتاح" و بسیاری موضوعات دیگر بنویسم اما می بینم دقیقا مصداق آن اکثریتی شده ام که در گرفتاریها غوطه ور است و در از دست دادن "فراغت بال" زیانکار شده است .

...

پ . ن ۱: جلسات امسال حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی نیز مثل هر سال در خیابان ایران ، پایین تر از کوچه سقاباشی ، بن بست شهید ملکی برقرار است . زمان آغاز نماز جماعت ساعت ۱۵/۲۱و زمان آغاز سخنرانی ۰۰/۲۲ است . موضوع بحث هم ادامه مبحث سال پیش درباره "دعا" ست .

پ.ن ۲ : کتاب وصایای پیامبر به ابوذر را می توانید در نمایشگاه قرآن در غرفه انتشارات "پیام آزادی" تهیه کنید.

پ . ن ۳ : قول می دهم نوشته خودم را درباره لزوم آمدن آقای خاتمی به عرصه انتخابات بزودی تکمیل کنم و بر صفحه " آب و آتش " بیاورم .

جمعه ۱٥ شهریور ۱۳۸٧ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

وبلاگ نویسی هم مثل هر پدیده دیگری دچار "ریزش" ها و "رویش" ها می شود ؛ درست مثل انقلاب ها ، درست مثل دولت احمدی نژاد ، درست مثل حال و روز تک تک ما ها .

هر روز که می گذرد می بینیم وبلاگهای جدیدی متولد می شوند ، وبلاگهایی می میرند ، وبلاگهایی تنگی نفس می گیرند ، وبلاگهایی منتظر یک تلنگرند تا از خواب پا شوند و وبلاگهایی که با پس گردنی هم بیدار نمی شوند.

چند روز پیش که  سید مسعود شجاعی طباطبایی پیامک زد که وبلاگم را ببین و نظرت را بده ، با بچه ها زیر درختای جهان کودک نشسته بودیم . به مسعود گفتم فردا می بینم و دیدم . انصافا برای کسی که سالهای سال سایت داری کرده باشد و چه خوب سایت داری که با تمام کاریکاتوریستهای جهان ارتباط گرفته باشد ، چه چیزی وادارش کرده که یک وبلاگ شخصی هم داشته باشد ؟

توصیه می کنم "وصیت نامه " مسعود  را حتما ببینید و حتما این خاطره تکان دهنده اش را بخوانید . اگر نخوانید مطمئن باشید که چیز زیادی را از دست داده اید .

زایش دیگر در این ماجرا مربوط می شود به رضا امیرخانی عزیز : دو روز پیش دخترم  راحیل گفت : آقای امیرخانی بالاخره وبلاگش را - که ماهها بود فقط آرم و عنوان داشت ! - راه اندازی کرده است . امروز که به وبلاگ "ارمیا" سر زدم واقعا غافلگیر شدم .

می دانید که رمان "بی وطن" (با کسب اجازه از رضا من می خواهم بیو تن را این طوری بنویسم !) در چهارمین یا پنجمین روز نمایشگاه کتاب امسال عرضه شد و در آخر همان ایام به چاپ دوم رسید . رضا امیرخانی در وبلاگش خبر داده است که الان چاپ چهارم کتابش هم تمام شده است و چاپ پنجم آن بزودی عرضه می شود. وی همچنین از تیراژ ۲۲۳ هزارتایی کتابهایش  و فروش ۵ میلیارد ریالی آنها خبر داده است که این اتفاق در تاریخ ادبیات ایران - قبل و بعد از انقلاب اسلامی - اگر بی نظیر نباشد کم نظیر است .

در زمانه ای که تیراژ کتابها به زحمت به 5 هزار و 10 هزار می رسد و تنها با توسل به داستانهای عشقی مبتذل ( به معنی پیش پا افتاده  و عوامگرایانه ) می توان دکانی برای خود باز کرد ، مشاهده استقبال فوق تصور کتابخوانان کشورمان از رمان یک بچه مسلمان خوش قلم و رئیس دوره قبل انجمن قلم ایران که تشکل نویسندگان مسلمان کشورمان است بی اندازه شوق برانگیز و افتخار آمیز است . امروز به دوستان کیهان و ایرنا گفتم که مصاحبه ای با او در این زمینه داشته باشند که امیدوارم او پذیرفته باشد .این موفقیت بزرگ را به امیرخانی و از آن مهمتر  به ادبیات انقلاب اسلامی و کسانی که زمینه ساز چنین توفیقی شدند شادباش می گویم .

البته در کنار این رویشها ، ریزشهایی هم در محیط وبلاگ نویسی به چشم می خورد که خوب است دوستان به ریشه یابی و آسیب شناسی آن همت بگمارند و در صدد رفع آن بر آیند.

نویسندگان بسیاری از وبلاگها را دختران یا پسران جوانی تشکیل می دهند که به محض ازدواج ، نویسندگی و وبلاگ نویسی را رها می کنند! نمی دانم این موضوع از مخالفتهای همسرانشان حکایت می کند یا از شلوغی سرشان یا از بی فایده تلقی کردن این فعالیت . نمونه های زیادی الان مد نظرم هست اما فقط به وبلاگ "نازنین یار" از همکار خوب اهوازی مان خانم معین زاده اشاره می کنم که با استعداد خیلی خوبی که دارد و حتی اخیرا کتاب مجموعه اشعارش را هم منتشر کرده است ، از وبلاگ نویسی عقب افتاده است و دیگر از آن نوشته های تاثیر گذارش خبری نیست !

نویسندگان دیگری هم بعد از مدتی به نوعی سر خوردگی می رسند که البته برای من هنوز پیش نیامده اما احساس می کنم می توانم علت آن را تا حدودی درک کنم . از این نمونه ها وبلاگ خوب "پیچک سر به هوا" بود که ظاهرا موقتا تعطیل شده است .

البته برخی هم به علت گرفتاریهای کاری و تنوع شغلی و ... فرصت به روز کردن وبلاگهای خود را پیدا نمی کنند که این موضوع بخصوص برای کسانی که در شهرهای بزرگی چون تهران زندگی می کنند بیشتر اتفاق می افتد و ظاهرا چاره ای هم ندارند.

با این حال خواندن نوشته های شخصی شخصیتهای سیاسی بخصوص اگر رئیس جمهور باشد ،  نماینده مجلس باشد یا  فعال سابق سیاسی ، انقلابی باشد یا ضد انقلاب ، اصولگرای اصلاح طلب  باشد یا اصلاح طلب غیر اصولگرا ، رئیس بسیج دانشجویی دانشگاههای تهران و تصادفا فرزند وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد یا یک دانشجوی عدالتخواه دیگر ، یک طلبه پر انرژی باشد یا یک جوان ایرانی لذت خاصی دارد .

پیشنهاد می کنم دوستان مختلف با هر دیدگاهی ، وبلاگ نویسی را جدی تر بگیرند و از این ظرفیت برای ارائه نظریات و اندیشه ها بخصوص با نگاه قرآنی : برای انتشار فضیلت ها و آگاهیهای سازنده بهره برداری کنند و در این راه استقامت داشته باشند و از هر بادی نلرزند و سر خم نکنند و حرف حق خود را تا آخر به بانگ بلند از این رسانه بسیار تاثیر گذار به گوش همه برسانند.

یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()